به احترام و یاد بود دختر آبی- سحر خدایاری

اندیشه ، فلسفه
تاریخ
  • معرفی کتاب «مفهوم تاریخ در مشرق‏ زمین»
    انگیزة پژوهش پیش روی، برآمده از جایگاه و اهمیت مطالعات مشرق ‏زمین است که سخت نیازمندِ رهیافت‏های جدید علمی است. کاوش در هر کدام از حوزه‏ های مهم تمدنی خاورزمین، امروزه در پرتو یافته‏ های
  • جُستاری در جایگاه آرمان‌گرایی در تاریخ حبیب تبریزیان
    با دوستی در درباره اعدام‌ها و سرکوب‌های ساواک در دوران شاه بحثی داشتم که به مفهوم آرمان‌گرایی منتهی شد، آن دوست از من خواست نظرم را در این زمینه بنویسم. و یادداشت زیر حاصل کار است.
  • محمد تاریخی / بخش هفتم ب. بی‌نیاز (داریوش)
    جمع‌بندی و نتیجه‌گیری در نوشتارهای پیشین به چند نکته پرداخته شد: ۱- تاریخ تولد محمد، ۲- مکه، ۳- ازدواج با خدیجه، ۴- سلمان فارسی، ۵- اسناد همزمان غیراسلامی که همکارم امیرخلیلی آن را نوشت. چند سطر زیر
  • محمد تاریخی / بخش ششم مسعود امیرخلیلی
    ادامۀ «نگاهی به اسناد همزمان آغاز اسلام» «با اطمینان می‌توان گفت که نویسنده (سبئوس) اطلاع داشت که اعراب سرزمین‌های بیزانس را تصاحب کردند و او همچنین چند داستان، یا شایعه از جنگ‌های اعراب نیز شنیده
  • محمد تاریخی / بخش پنجم مسعود امیرخلیلی
    یک اشاره در این جا فشردۀ فصل نخست [شامل چهار بخش] از «محمد تاریخی» به پایان می‌رسد و فصل دوم آن [در دو بخش] آغاز می‌شود.
  • محمد تاریخی / بخش چهارم ب. بی‌نیاز (داریوش)
    سیره رسول‌الله و سلمان فارسی ابن اسحاق در زندگی‌نامۀ محمد از «سلمان فارسی» به عنوان یک شخصیت تاریخی نیز گزارش می‌دهد. این گزارشِ شدیداً نادرست آنچنان وارد ادبیات و تاریخ اسلامی شده که گویی سلمان
محیط زیست

چيزى كه تمام پرسش‌ها و پژوهش‌های «محمد ضيمران» را صورت‌بندی می‌کند همان بحث كهنه و کلیشه‌ای «سنت و مدرنيته» است كه البته او با سنجه و نگره جديدى سراغ آن رفته و به دریافت‌های ديگرى از آن رسيده است. او فیلسوف ایرانی و عضو گروه فلسفه هنر در فرهنگستان هنر ایران است…- متولد ۱۳۲۶ اصفهان
– فارغ‌التحصیل رشته حقوق قضايى از دانشگاه تهران ۱۳۵۱
– عضو هیئت‌علمی دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) ۱۳۵۴
– مدير گروه زبان و متون حقوقى دانشكده حقوق تا سال ۱۳۵۹
– کارشناسی ارشد فلسفه، دانشگاه ماساچوست، آمریکا
– دريافت درجه دكترا در رشته معرفت‌شناسی و فلسفه آموزش از دانشگاه ماساچوست آمريكا سال ۱۳۶۴
– تدريس معرفت‌شناسی و فلسفه هنر در دانشگاه ماساچوست در فاصله بين سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۲
– چاپ يك سرى مقالات درزمینهٔ پديدارشناسى، هرمنوتيك و ساختارشكنى در نشریات معتبر آمريكا
– دو بار انتخاب به‌عنوان استاد ممتاز در سالنامه مشاهير آموزش عالى در سال‌های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳
– بازگشت به ايران سال ۱۳۷۴
– تدريس در مؤسسات آموزش عالى و دانشگاه‌های تهران در مقاطع كارشناسى ارشد و دكترا
– عضو فرهنگستان فلسفه و حكمت هنر

آثار:
کتاب‌ها
– مبانی فلسفی نقد و نظر در هنرها، محمد ضیمران، تهران: نشر نقش‌جهان، (چاپ اول ۱۳۹۳)
– افلاطون، پایدیا و مدرنیته، محمد ضیمران، تهران: نشر نقش‌جهان، ۱۳۹۰
– فلسفه میان حال و آینده: جستاری در باب اندیشه‌های فلسفی معاصر
– جستارهای پدیدارشناسانه پیرامون هنر و زیبایی، نشر کانون، ۱۳۷۷
– درآمدی بر نشانه‌شناسی هنر، نشر قصه، ۱۳۸۲
– گذر از جهان اسطوره به فلسفه، هرمس، ۱۳۷۹
– فلسفه هنر ارسطو، فرهنگستان هنر، ۱۳۸۵
– میشل فوکو: دانش و قدرت، هرمس، ۱۳۸۷
– ژاک دریدا و متافیزیک حضور، هرمس، ۱۳۸۶
– نیچه پس از هیدگر، دریدا و دولوز، هرمس، ۱۳۸۶
– ناکرانمندی کرانمند: جستاری در تناسبات طبیعت، هنر و معماری، اثر گیورگی دکزی، حمیدرضا کرمی (مترجم)، محمد ضیمران (مقدمه)، پرچین، ۱۳۸۸
– نگاهی به روشنگری مدرنیته و ناخرسندی‌های آن: سوبژکتیویته معرفت و زیبائی (گردآورنده)، علم، ۱۳۸۵
– گذار از جهان اسطوره به فلسفه، هرمس، ۱۳۸۴
– سنت و تجدد در حقوق ایران
– فلسفه و نشانه‌شناسی اثر امبرتو اکو
– گذار از پدیدارشناسی به‌نقد آن و ورود به پسا ساختارگرایی
– دودمان پژوهی فلسفه: اندیشه‌های فلسفی در پایان هزاره دوم، محمد ضیمران، تهران: هرمس، ۱۳۸۵
– زیبایی‌شناسی دیوید هیوم، تئودور گری سیک، محمد ضمیران (مقدمه)، تهران: لحظه، ۱۳۸۸
– نگاه بودریار: راهی به پست مدرنیسم در گستره زیباشناسی،محمد ضیمران (پیش‌گفتار)، گرگان، نوروزی، ۱۳۹۵

مقالات
– نقد هنری، فصلنامه هنر، شماره ۴۸، تابستان ۱۳۸۰
– مقالات مربوط به زیبایی‌شناسی در فصلنامه هنر شناخت

محمد شمخانى: چيزى كه تمام پرسش‌ها و پژوهش‌های «محمد ضيمران» را صورت‌بندی می‌کند همان بحث كهنه و کلیشه‌ای «سنت و مدرنيته» است كه البته او با سنجه و نگره جديدى سراغ آن رفته و به دریافت‌های ديگرى از آن رسيده است. نگاهى به کتاب‌های اين معلم سرشناس يك سؤال كلى پيش می‌آورد و آن ژرف ساختى است كه در روساخت خود به چنين مفاهيم و انتخاب‌هایی منجر شده است: «در طول ۱۵۰ سال گذشته و به‌طورکلی با ظهور مدرنيته در سطح جهان ما به گونه‌های مختلف سعى کرده‌ایم كه ضمن ارتباط با فرهنگ و تمدن غربى کاستی‌های موجودمان را برطرف كنيم. اما تنها وسیله‌ای كه دسترسى ما را به فرهنگ مدرن و به‌طورکلی فلسفه مدرنيته ممكن می‌ساخت عامل زبان بود و بنابراين براى ورود به گنجينه فرهنگى و علمى غرب به‌ناچار و تنها ابزار دسترسى، ترجمه و برگردان اندیشه‌های فلسفى و اجتماعی مدرن بود و تماس با غرب عمدتاً از اين طريق صورت می‌گرفت. به همين خاطر هم از دوره قاجار عده‌ای از نخبگان به فرنگ فرستاده شدند تا زبان و ادب و فرهنگ مدرن را بياموزند و با خود بياورند كه آن‌ها هم به‌طورمعمول از طريق ترجمه آثار علمى، فلسفى و ادبى ايرانيان را با دستاوردهاى مدرن آشنا كردند. اينجا می‌خواهم مثالى از مثنوى بياورم و آن حكايت مسابقه‌ای است ميان چینی‌ها و رومی‌ها به‌طوری‌که اين دو گروه موظف می‌شوند تا در وديوار مقابل هم را منقش به نقش‌های تصويرى كنند و يك حصار هم میانشان هست كه آن‌ها را از هم جدا می‌کند. پس از پايان يافتن كار و برداشتن ديوار ميان آن‌ها معلوم می‌شود كه چینی‌ها نقش و نگار زيبايى را بر ديوار نقش زده‌اند، اما رومی‌ها ديوار مقابل آن را چنان صيقل داده و آينه فام کرده‌اند كه نقاشی‌های چینی‌ها در آن به وجهى مطلوب‌تر پژواك يافته است.
من هم می‌خواهم بگويم نقشى كه روشنفكران ما در اين ۱۵۰ سال از فرهنگ و تمدن غربى بازتاب دادند برعكس كار رومی‌ها تصويرى بود تیره‌وتار و نامنطبق با واقعیت‌های دنياى مدرن. هم‌اکنون نيز اين بازنمايى به گونه‌های کم‌وبیش نامرغوب به انجام می‌رسد و بنابراين تصويرى دقيق و حقيقى ازآنچه در دنياى مدرن وجود دارد در اين سمت بازتاب نيافته و آیینه‌ای كه ما روشنفكران مقابل غرب نهاده‌ایم داراى سطحى شكسته و پر اعوجاج است و تصويرها را به‌گونه‌ای غيرمنطقى و نامرتبط با اصل پژواك می‌دهد»
و اينجاست كه ضيمران تصميم به ارائه تصويرى رومى وار از فرهنگ مدرن می‌گیرد و در حد توان خود می‌کوشد: «پس‌ازآنکه تحصيلاتم را در خارج به پايان رساندم در بازگشت به وطن كوشيدم كه با مجموعه نوشته‌های خود ترجمانى از اندیشه‌های مطرح جهان مدرن را در فرهنگ خودى و زبان مادرى خويش بازتاب دهم. بنابراين دغدغه اصلى من در اين دوران همان بحث كشاكش سنت و مدرنيته بوده و همواره کوشیده‌ام كه از روزنه هنر به قلمروهاى گوناگون فرهنگى غرب نظر افكنده و تفاوت‌های اصلى ميان فرادهش سنتى اين سرزمين را در قياس با دستاوردهاى مدرن جهان معاصر بررسى و تحليل نمايم»
در اين راه پرفرازونشیب و در اين چشم‌انداز گشوده، اولين كتابى كه ضيمران به فارسى تدوين می‌کند «سنت و تجدد در حقوق ايران» نام دارد. كتابى كه می‌خواهد بحث مدرنيته را در عرصه حقوق ايران هم مطرح كند، كه انگار و آن‌طور كه خود مؤلف می‌گوید، متأسفانه عنايتى از ناحيه دست‌اندرکاران اين حوزه به چنين مسئله مهمى نمی‌شود. بعد از اين كتاب و در مجموعه کتاب‌های ضيمران ما ديگر به بحث حقوق برنمی‌خوریم و همه‌چیز از مسير فلسفه و هنر می‌گذرد: «رشته‌ای كه روى آن كار می‌کنم فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی است و همه كارهايى هم كه کرده‌ام حول اين محور انجام شده و تأكيد آن بيشتر بر مدرنيته و ارتباط آن با سنت بوده است. هرچند كه بعضى فكر می‌کنند به خاطر علاقه به فوكو، دريدا و نيچه من به جنبش پست‌مدرن گرايش دارم. جنبش پست‌مدرن را من نقدى می‌بینم بر مدرنيته و زياده رويهاى آن را به هیچ‌وجه نمی‌پذیرم و اعتقاد دارم كه ما ایرانی‌ها همچنان بايد دغدغه اصلى خود را مدرنيته قرار بدهيم. چرا كه هنوز از عرصه مدرنيته خارج نشده‌ایم و در اين قلمرو است كه بايد كار كنيم و بياموزيم و ترجمه كنيم.»
«جستارهاى پديدارشناسانه در هنر و زيبايى» عنوان دومين پژوهشى است كه ضيمران منتشر می‌کند. درس گفتارهاى دوره فوق‌لیسانس دانشگاه هنر كه با همكارى دانشجويان گردآورى و به چاپ می‌رسد. كتاب «فلسفه هنر »ى هم كه حالا او در دست نگارش دارد در حقیقت تداوم همان پروژه است. «كار من به‌عنوان يك فرد ايرانى هیچ‌گاه از قلمرو ترجمه فرهنگى مبانى انديشه غرب فراتر نرفته است و به همين اعتبار می‌کوشم تا دانشجويان و علاقه‌مندان را با حوزه‌های خاصى از فرهنگ و ادب مدرن آشنا كنم و اين رسالتى است كه براى خودم قائل شده‌ام.» ضيمران در كنار كار تحقيق و تألیف و تدريس فلسفه و فلسفه هنر همواره يك دغدغه ديگر هم دارد و آن طرح يك سرى مسائل بنيادى در رشته حقوق است. رشته‌ای كه با تكيه و تأكيد بر سنت و به‌ویژه فقه كمتر روزآمد شده و خود را با مبانى اندیشه‌های مدرن تطبيق داده است: «رشته حقوق سخت ريشه در سنت دارد و بنابراين مطالعاتى كه پیش‌تر در حوزه حقوق و فقه كرده بودم، پرسش‌های زيادى را براى من ايجاد كرده بود. ازجمله اينكه مقولات سنت باورانه چگونه می‌توانند با مفاهيم و مصطلحات مدرن سازگار بشوند. دغدغه‌ای كه از ديرباز با من بوده است. در دوران دانشجویی‌ام نيز با جريان روشنفكرى داخلى آشنا شدم و ابعاد عاطفى اين جريان را عميقاً احساس كردم. به همين خاطر در غرب سعى داشتم ضمن مطالعات تطبيقى مشكلات و مسائل اساسى روشنفكرى ايران را شناسايى كنم. البته به‌هیچ‌وجه ادعاى شناسايى مسائل و مشكلات روشنفكرى معاصر ايران را ندارم، اما اين دغدغه اصلى من بوده است. به گمان بنده روشنفكرى ايران بعضاً از وجهى خودشيفتگى رنج می‌برد. يعنى به‌محض آنكه ما با الفباى روشنفكرى آشنا می‌شویم، فكر می‌کنیم كه می‌توانیم فاعل مايشاء و حلال مشكلات فعلى جامعه پيرامونى خود باشيم و حال آنكه به‌زعم بنده ما بايد به‌عنوان شاگردان كوشاى مكتب فرهنگ و فلسفه معاصر بياموزيم و گنجينه دانش و مهارت‌های خود را غنا ببخشيم و بدون طرح مقدمات خود را وارد نتيجه نسازيم. بنابراين روشنفكرى ايران بايد حداكثر مترجم صادق دستاوردهاى مدرنيته قرار گرفته و مدعاى نظریه‌پردازی و مفهوم‌سازی‌های پيچيده را به بعد موكول كند»
بااینکه هنوز ما در بازبينى، برآورد و شناخت اندیشه‌های فلسفى و بنيادى معاصر و برگردان آن‌ها به زبان مادری‌مان در آغاز راه هستيم، اما روزى نيست كه از جبهه‌گیری يك جريان نامنعقد در برابر جريان بی‌جایگاه ديگرى باخبر نشويم و همين تشتت باعث سرگردانى بسيارى از ما در درك و دریافت‌های درونى از انديشه مهم و مدرن و معاصر غرب شده است و می‌شود.
در اين مورد وقتى باب حرف را با ضيمران باز می‌کنم، ابتدا اين پراكندگى و پشت‌به‌پشت شدن را تأييدمى كند و بعد می‌گوید: «خود من همواره سعى کرده‌ام كه اندیشه‌ها و شخصیت‌هایی را كه در جهان معاصر و در تحول فرهنگ مدرن نقش مؤثرى را ايفا کرده‌اند معرفى كنم و به‌هیچ‌وجه در شرايط كنونى سعى نكرده و نداشته‌ام كه ابعاد پيچيده اندیشه‌های معاصر را بازتاب بدهم. چه در آن صورت تنها خوانندگان محدود و يا احیاناً نخبه‌ای می‌توانند از چنين ادبياتى بهره‌مند بشوند. من چون كارم معلمى است، وظیفه‌ام ايجاب می‌کند كه ابعاد آموزشى مفاهيم را ازنظر دور نداشته و همواره اهميت اندیشه‌ها را در گزارش آن‌ها مورد ارزيابى قرار بدهم و به‌طورکلی اعتقاد دارم كه در ایران دموكراتيزه شدن صرفاً نبايد در قلمرو سياست و جامعه صورت بگيرد و محدود بشود، بلكه بايد ما درراه دموكراتيزه كردن دانش و معرفت هم كوشا باشيم.

به عبارتى در همین عرصه است كه می‌توانیم به نسل‌های نوآموز شیوه‌های زندگى دموكراتيك را آموزش بدهيم.
وقتی‌که روشنفكران غربى چون ديدرو و دالامبر به تدوين دایرة‌المعارف دست زدند، هدف آن‌ها مبارزه با نخبه‌گرایی و برج عاج نشينى بود و می‌خواستند علم و دانش را در کلیه سطوح جامعه گسترش بدهند.
روشنفكر ايرانى نيز براى حل معضلات حاد جامعه بايد فرايندهاى انديشگى را همگانى نموده و به‌طورکلی دانش و معرفت را همه جاگير سازد.
براى خیلی‌ها اين پرسش پيش می‌آید كه چگونه ضيمران هم به فعاليت درزمینهٔ حقوق و مسائل حقوقى می‌پردازد و هم به فعاليت درزمینهٔ فلسفه هنر.
اين پرسش بيشتر براى كسانى پيش می‌آید كه فروتر از آن نگاه میان‌رشته‌ای معاصر به ماجرا نگاه می‌کنند و آن دو زمينه به‌ظاهر متفاوت را حتى درجاهايى رودرروى هم می‌بینند و می‌انگارند.
دراین‌باره خود ضيمران می‌گوید: حقوق رشته‌ای است كاربردى و علمى و در جهت حل معضلات ناشى از روابط اجتماعى افراد نقش ايفا می‌کند و حال‌آنکه فلسفه هنر به چيستى معناى هنر در ارتباط با فرهنگ و زندگى می‌پردازد و بنابراين اين دو دغدغه در زندگى من نقش مكملى بازى می‌کنند. درواقع نيمى از وقت من روزها صرف كارهاى حقوقى می‌شود و نيم ديگر به تدريس و مطالعه و نگارش اختصاص می‌یابد.
بنابراين من براى خودم سازشى ميان اين دو فعاليت ايجاد کرده‌ام.
بحث از سنت و مدرنيته يك جا هم ضيمران را متوجه «اسطوره» می‌کند و همين باعث می‌شود كه چندين ترم درباره ارتباط اسطوره و سنت در حوزه هنر با دانشجويان كارشناسى ارشد کار کند.
پژوهشى زنده كه ماحصل آن در کتاب «گذار از جهان اسطوره به فلسفه» می‌آید و منتشر می‌شود.
«انديشه فلسفى در پايان هزاره دوم» نيز باز ازجمله کتاب‌هایی است كه ضيمران بنا به درخواست دانشجويان و به زبانى ساده درباره وضع كنونى فلسفه می‌نویسد. كتابى كه به‌صورت گفت‌وگو منتشر می‌شود و به پرسش‌های بنيادينى در این زمينه پاسخ می‌دهد. اما آن چيزى كه ارادت و توجه ضيمران را به فلسفه كسانى چون فوكو و دريدا و دلوز و… نشان می‌دهد و به‌طور مشخص آن‌ها را بر صدر مصطبه علاقه و اشتياق او می‌نشاند، کتاب‌هایی چون «فوكو دانش و قدرت»، «ژاك دريدا و متافيزيك حضور» و «نيچه پس ازهايدگر، دلوز و دريدا» است كه همه گزارشى به نسبت دقيق از آرا و اندیشه‌های افراد مذكور است و بابى به بحث‌های بی‌واسطه‌تر درباره آن‌ها. كتاب «نيچه پس از هايدگر، دلوز و دريدا» در این ميان گزارشى است از نقد فلسفه هگل به‌وسیله فيلسوفانى چون هايدگر، دريدا و دلوز. اين كتاب خود خوانش تازه‌ای است از اندیشه‌های نيچه درباره «اراده معطوف به قدرت»، «تبارشناسى اخلاق» و «فراسوى نيك و بد»
در حقیقت هدف من از نگارش اين كتاب بررسى و گزارش رويكردهايى است كه انديشمندان معاصر به فلسفه نيچه داشتند.
«درآمدى به نشانه‌شناسی هنر» هم گزارشى است از نشانه‌شناسی و ارتباط آن با هنر، كه ضيمران سال گذشته منتشر کرده و مطالب آن بيشتر از «دانيل چندلر» اقتباس شده است. به اين كتاب می‌توان كتابى درباره نشانه‌شناسی، فلسفه و ادبيات از ديدگاه «امبرتواكو» فيلسوف معاصر ايتاليايى را افزود، كه يكى ديگر از مونوگراف ها (تک‌نگاری‌ها)ى ضيمران است و قرار است چندى بعد روانه بازار شود.
این‌ها همه آن حرف‌هایی نيست كه می‌شود در مورد اين معلم زد. كسى كه کلاس‌های درسش روز به روز شلوغ‌تر می‌گردد و پر از شاگردان با اشتياقى كه می‌خواهند از رهگذر شناخت همه سونگرانه او به درك و دريافتى كلى از فلسفه هنر غرب برسند.

– این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

– ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷
– آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده
-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:
elitebiography@gmail.com

print

 

 

 

مقالات
اقتصاد
آمار بازدید سایت
0009820
Visit Today : 46
Visit Yesterday : 144
This Month : 2110
Who's Online : 1